ای هوا در دل خود بوی محرم داری
ای هوا در دل خود بوی محرم داری
آسمان باز چه شد تیره شدی غم داری
قصه تکرار ولی روضه که تکراری نیست
اشک می ریزی و آئینه ماتم داری
در شب حادثه زینب به حسینش می گفت
چه شده از سر شب شور دمادم داری
خیمه ها در وسط اینهمه دشمن ای وای
تو که حقی و ولی یار چرا کم داری
اگر اینها همه شب ذکر پیمبر دارند
تو به پیشانی خود بوسه خاتم داری
زینب خسته فقط از تو سوالی دارد
طاقت روضه مکشوف بخوانم داری؟
از سر نیزه چرا صوت تو را می شنوم
سر زخمی شده ام را تو چه مرهم داری؟
ای برادر که عزیز دل مادر هستی
با شهادت چه پیامی تو به عالم دادی!
شاعری غم زده شش گوشه دلش می خواهد
چاره حتما تو بر این چهره درهم داری
کربلا تا به ابد تربت تو سرمه چشم
چون که در خاک خودت گوهر اعظم داری
چه شده حال و هوای دل من بارانی است
ای هوا در دل خود بوی محرم داری